احمد احمدى بيرجندى
20
مناقب علوى در شعر فارسى ( فارسى )
محلّ على گر بدانى همى * بينديشى از كار و بار على مكن خويشتن مار بر من كه نيست * ترا طاقت زهر مار على ببى دانشى هر خسى را همى * چرا آرى اندر شمار على ؟ على شير نر بود ليكن نبود * مگر حربگه مرغزار على نبودى در اين سهمگنْ مرغزار * مگر عَمْرو و عنتر 9 شكار على يكى اژدها بود در چنگ شير * به دست على ذو الفقار على سه لشكر شكن بود با ذو الفقار 10 * يمين على با يسار على سران را در افگند سر زير پاى * سر تيغ جوشن گذار على نبود از همه خلق جز جبرئيل * به حرب حُنين 11 نيزهدار على به روز هزاهز يكى كوه بود * شكيبا ، دل بردبار على چو روباه شد شير جنگى چو ديد * قوى خنجر شيرخوار على همى رشك برد از زنِ خويش مرد * گه حملهء مردوار على گر از غارت ديو ترسى همى * درآمدْت بايد به غار على به غار على در نشد كس مگر * به دستورى كاردار على ز علمست غار على 12 ، سنگ نيست * نشايد به سنگ افتخار على نبينى به غار اندرون يكسره * سراى و ضياع و عقار على نبارد مگر زابر تاويل 13 قَطْر * بر اشجار و بر كشتزار على نبود اختيار على سيم و زر * كه دين بود و علم اختيار على شريعت كجا يافت نصرت مگر * ز بازوى خنجرگزار على ؟ ز كفّار مكه نبود ايچ كس * بِدِل ناشده سوكوار على هميشه ز هر عيب پاكيزه بود * زبان و دو دست و ازار على گزين و بهين زنان جهان * كجا بود جز در كنار على ؟ حسين و حسن يادگار رسول * نبودند جز يادگار على بريده شد ابليس را دست و پاى * چو بانگ آمد از گير و دار على از آتش نيابند زنهار كس * چو نايند در زينهار على